کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت عشق دروغ غرور اونوقت کسی از روی غرور برای عشق دروغ نمی گفت بانوی ماه...!
بانوی ماه...!
  
 
 
دی 1384
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
 
آرشیو

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 29 دی ماه سال 1384

تا به کی ضجه و ناله؟

 

باید گریست بر این بخت سیاه
باید گریست بر این روزگار تباه
باید زار گریست
لب ها خشکیده اند بس که برای بوسه غنچه نزده اند
آغوشم یخ کرده است بس که گرمای آغوش او را به خود ندیده است
ذوقی دیگر نمانده، بس که صرف شکوه اش کردم
شوری دیگر نمانده بس که ناله کردم
نایی دیگر برای فریاد نمانده
دل را از سینه به در آورده ام و طعمه کرده ام، ولی آن صیاد هوس شکارم را ندارد
حتی نظری هم بر این صید نمی کند
چگونه می توان نگریست؟
باید زار گریست بر این بخت سیاه
باید ضجه زد و ناله سرداد، تا شاید این ضجه ها اندکی این مصیبت را التیام دهند
تا شاید حداقل این درد به کارم آید و بدان رها کنم این روزمرگیها را
تا شاید

 

 
چهارشنبه 28 دی ماه سال 1384
امشب باران به میهمانی چشمانم آمده ...
خسته ام خسته از همه کس و همه چیز حتی از نفس کشیدن...
امروز عقربه های ساعت حادثه را برایم به تصویر کشیدند ...
اکنون من با خاطرات نفس گرفته ات زندگی را با آه سردی می نوازم .
امشب که شعله می زند ماجرای تو
بر این سرم که سر بگذارم به پای تو
بی تاب و بی قرارم و بی واهمه ولی
جز حرف عاشقانه ندارم برای تو
امشب هزار مرتبه بی تو دلم شکست
یعنی هزار مرتبه مُردم برای تو
من راضی ام به این همه دوری ولی عزیز
راضی ترم به اینکه ببینم رضای تو
حالا درخت و جاده به راهت نشسته اند
حالا سکوت و سایه پر است از صدای تو
                          
قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پای عشق رفتن
پر و بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بیرون کشیدند
چه بی پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج می زد
ولی رویای دورم را شکستند


دلم برای کسی تنگ است که درجنوب ترین جنوب با من بود / در شمال ترین شمال با من رفت // کسی که بی من ماند // کسی که با من نیست // کسی که...... // - دگر کافی است!

   
دوستتون دارم

 
شنبه 24 دی ماه سال 1384

دوستت دارم دوستت دارم بیش تر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن! دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری! دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری! دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق! دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند! دوستت دارم چون تو رو میخواهم ! دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق! دوستت دارم بیش تر از آن چه تصور می کنی! دوستت دارم همچو رهایی پرنده از قفس و ... *****

 چه می شد گر دل آشفته من به شهر چشم تو عادت نمی کرد وای کاش از نخست ان چشمهایت مرا آواره غربت نمی کرد چه زیبا بود اگر مرغ نگاهت میان راز چشمان تو می ماند تومی ماندی و او هم مثل یک کوچ زباغ دیده ات هجرت نمی کرد تمام سایه روشن های احساس پر از آرامش مهتابیت بود ولیکن شاعر آئینه ها هم به خوبی درک این وسعت نمی کرد زمانی که تو رفتی پاکی یاس

 


 
جمعه 9 دی ماه سال 1384

Welcome to www.Naghmeh.com


 
پنجشنبه 8 دی ماه سال 1384

Welcome to www.Naghmeh.com


 
چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384
دوست دارم

اگه چشمات مشکی یا عسلی دوست دارم اگه موی تو کوتاست یا که بلند دوست دارم اگه چون دوستم داری میخوای اذیتم کنی هر چقدر می خوای اذیتم بکن دوست دارم وقتی با برق چشات چشماموادب میکنی دو تا چشم من می خوان بهت بگن دوست دارم وقتی که دستم ومی گیری ونازش میکنی تو دلم داد میزنم هزار دفعه دوست دارم وقتی که نگام به نیمرخت عمود این لبام دوتاشون میخوان درگوشت بگن دوست دارم اگه آرزوی ناز دوستم داری فقط یه بار درگوشم حالا نه بعدا"بگو دوست دارم

 

ایکاش من خدا بودم

ایکاش من خدا بودم!!! ‌٭ان‌ وقت تو را جای ستاره‌ها می‌زاشتم ٭ تو را تو سینه ماه می‌کاشتم ٭ جای خورشید می‌تابوندم ٭ ایکاش من خدا بودم!!! ٭ تو را خالق دل خود می‌پنداشتم ٭ صبر ایوب و برمی‌داشتم٭ دلم‌ و صبوری می‌دادم٭ بستر عشق تو تا ابد تو وجودم می‌زاشتم٭ ایکاش من خدا بودم...

رفتم از دست...؟
آن روز که مُردم هیچ خبری ازمن نبود! آیا بود؟ کس مرا ندانست کیستم؟ از کجا آمده ام به کجا می روم و آمدنم مرگ که بود آنروز که رفتم ازدست ! کسی از من خبری داشت؟ شب!!! شبی از بی حوصلگی خوابم نبود شب به رخم حادثه ها می نمو د بغض شبا ترانه ها گفته بود سوی دلم قافلـــه ها می نمود منتظرم که باز خواهم گفت! خبری از دست رفتنم منتظرم!؟ شاید انتظار خبری بیاورد شاید باز آید به دستم؟ منتظرم؟


 
چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384
صدام کن

فرشته ناز منی٭٭ خوشکل و دلدار منی٭٭ اسیر دو چشمونت منم٭٭ می‌دونم که باور نداری٭٭ می‌گم دلت از سنگ شده٭٭ نگو که بی‌وفا شدی٭٭ می‌خوام دست شب و بگیرم٭٭ برم رو سینه‌اش بشینم٭٭ که شاید بشم ستاره چشات٭٭ انوقت‌ بی‌افتم تو نگات٭٭ با چشات نگام کنی٭٭ هر جا که باشم٭٭ تو من و صدا کنی.

انتظار
دلم را برده آن چشم سیاهت چه راهت می فتد بر من نگاهت نشینم آنقدر من در کنارت که آخر سر رود این انتظارت سفر کردم که باز آیم به سویت تا نمانم بیش از این در آرزویت اگر حالا کسی دیگر نمرده است فقط از درد دلهای تو بوده است -------------------

 


 
یکشنبه 4 دی ماه سال 1384
خاطره های تلخ
............

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 23433


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به یادگار برای کسی که نه!
برای به یادگار ماندن برای روزهای نیامده ی فردا می نویسم
تا یادم نرود آنچه که بودم.
چیزی نیست جز دل نوشت های من.

سلام ،
من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
، من  فقط یه آدمم ،
یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور ،
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه !
اما افسوس که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن !!
کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده
که حرف همو بفهمن  ، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن  ،
و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
به همون خدای آسمونا
اینا شعر نیست شعار نیست لااقل برای من نیست
اینا از عمق وجود م بلند میشه
.
.
.
این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم


حرف دل
زمانی کودکی را فهمیدیم که بزرگ شده بودیم
                     ×××
و حرف را زمانی درک کردیم که  جز دروغ چیز دیگری برای گفتن نداشتیم ...  



بس که دیوار دلم کوتاه اس،هرکه از کوچه تنهایی ما میگذرد،به هوای هوسی هم که شده،سرکی میکشد و میگذرد

شناسنامه کامل من...