کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت عشق دروغ غرور اونوقت کسی از روی غرور برای عشق دروغ نمی گفت بانوی ماه...!
بانوی ماه...!
  
 
 
دی 1384
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
 
آرشیو

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 30 تیر ماه سال 1384

تنها برای تو ...

به یادت می خوانم

با یادت اشک می ریزم

و به خاطرت می مانم

به یاد رویاهای بی باد

به یاد یادهای آشفته

اشکهای جاری در رود

و خاطراتی روی آب ...

نگاهت را به یاد می آورم

ای یگانه ترین عنصر هستی

و ای تنها دلیل رویای شبانه ...

دریا ها را بدون تو می پیمایم

و فقط یادت را به همراه دارم

ای آبی ترین موج دریا ...

کوه ها را بی وجودت طی می کنم

و تنها صدایت را می شنوم

ای سرخ ترین لاله کوهی ...

در کویر قدم می گذارم

بدون حضورت

و تنها نامت را در دفترم حمل می کنم

ای سبزترین درخت کویر ...

زندگی را سیر می کنم

اما نه بی تو

با یادت ، وجودت ، حضورت و نامت

که تنها دلیل زیستن بود

و پایان یافت

این راه صعب العبور بی انتها

و تنها دلیلش تو بودی ...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 23614


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به یادگار برای کسی که نه!
برای به یادگار ماندن برای روزهای نیامده ی فردا می نویسم
تا یادم نرود آنچه که بودم.
چیزی نیست جز دل نوشت های من.

سلام ،
من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
، من  فقط یه آدمم ،
یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور ،
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه !
اما افسوس که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن !!
کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده
که حرف همو بفهمن  ، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن  ،
و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
به همون خدای آسمونا
اینا شعر نیست شعار نیست لااقل برای من نیست
اینا از عمق وجود م بلند میشه
.
.
.
این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم


حرف دل
زمانی کودکی را فهمیدیم که بزرگ شده بودیم
                     ×××
و حرف را زمانی درک کردیم که  جز دروغ چیز دیگری برای گفتن نداشتیم ...  



بس که دیوار دلم کوتاه اس،هرکه از کوچه تنهایی ما میگذرد،به هوای هوسی هم که شده،سرکی میکشد و میگذرد

شناسنامه کامل من...